چرا همچنان از رأی به پزشکیان دفاع می‌کنم؟

چرا همچنان از رأی به پزشکیان دفاع می‌کنم؟
خلاصه

جنگ

6 4 05

از میدان جنگ تا میز مذاکره؛
چرا همچنان از رأی به پزشکیان دفاع می‌کنم؟

رادیورشت | بهرنگ تاج‌بخش:
چند هفته از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد؛ رخدادی که علاوه بر پیامدهای انسانی و اقتصادی، بسیاری از تحلیل‌ها و داوری‌های سیاسی سال‌های اخیر را نیز در معرض آزمون قرار داده است.

یکی از مهم‌ترین این داوری‌ها به مسیری بازمی‌گردد که دولت مسعود پزشکیان نمایندگی می‌کند؛ رویکردی که از آغاز بر کاهش تنش، استفاده از ظرفیت دیپلماسی و تلاش برای دستیابی به توافق تأکید داشت. با این حال، وقوع جنگ باعث شده این پرسش دوباره مطرح شود که آیا حمایت ما {اصلاح‌طلبان} از چنین رویکردی تصمیم درستی بوده است؟

منتقدان دولت، اگرچه از دو منظر متفاوت به موضوع نگاه می‌کنند، اما در یک نتیجه‌گیری مشترک‌اند. گروهی معتقدند پزشکیان با وعده کاهش تنش و دور کردن سایه جنگ از کشور به قدرت رسید، اما نه‌تنها جنگ رخ داد، بلکه فشارهای خارجی نیز افزایش یافت. در مقابل، مخالفان مذاکره و توافق، تحولات اخیر را شاهدی بر ناکارآمدی این مسیر می‌دانند و آن را تأییدی بر درستی نگاه خود تلقی می‌کنند.

با این حال، می‌توان از زاویه‌ای دیگر نیز به ماجرا نگاه کرد. اگر قرار باشد رخدادهای ماه‌های اخیر مبنای قضاوت قرار گیرند، جنگ اخیر شاید بیش از هر زمان دیگری اهمیت رویکرد مبتنی بر دیپلماسی را برجسته کرده باشد.

استدلال منتقدان زمانی قابل پذیرش است که منشأ بحران و آغاز درگیری را در تهران جست‌وجو کنیم. اما واقعیت این است که تصمیم برای آغاز این جنگ در واشنگتن و تل‌آویو گرفته شد. در چنین شرایطی، دشوار است تلاش برای کاهش تنش و جلوگیری از درگیری را عامل وقوع جنگ دانست.

در عین حال، تحولات اخیر یک واقعیت مهم را نیز آشکار کرد؛ اینکه ایران نه کشوری فاقد توان دفاعی است و نه بازیگری که بتوان از طریق فشار نظامی، خواسته‌های سیاسی را بر آن تحمیل کرد. واکنش نظامی ایران نشان داد بسیاری از برآوردهای پیشین درباره امکان حل‌وفصل مناقشه از مسیر نظامی با چالش جدی روبه‌رو شده است.

اما اهمیت این جنگ تنها به آنچه در میدان رخ داد محدود نمی‌شود. تجربه بسیاری از منازعات نشان داده است که تعیین‌کننده‌ترین مرحله، اغلب پس از پایان درگیری‌های نظامی آغاز می‌شود؛ زمانی که دولت‌ها باید دستاوردهای میدانی را به نتایج سیاسی تبدیل کنند.

امروز کمتر کسی درباره ظرفیت دفاعی ایران تردید دارد. اما پرسش اصلی این است که این توانایی چگونه می‌تواند به امنیت پایدارتر، کاهش فشارهای اقتصادی و بهبود شرایط زندگی شهروندان منجر شود. پاسخ این پرسش را نه میدان جنگ، بلکه عرصه سیاست و دیپلماسی مشخص خواهد کرد.

دقیقاً از همین منظر است که همچنان از رأی خود دفاع می‌کنم. حمایت از پزشکیان، دست‌کم برای بخشی از رأی‌دهندگان، نه بر پایه خوش‌بینی به غرب یا تصور حل سریع اختلافات با آمریکا، بلکه بر این باور استوار بود که هیچ کشوری از تنش دائمی سود نمی‌برد و هیچ جامعه‌ای نباید هزینه بی‌پایان بحران‌های حل‌نشده را پرداخت کند.

اگر جنگ اخیر حامل یک پیام روشن بوده باشد، آن پیام ضرورت مذاکره از موضع قدرت است. کشوری که توانسته در برابر فشار نظامی مقاومت کند، در موقعیتی قرار دارد که با اعتمادبه‌نفس بیشتری از منافع خود دفاع کند. در چنین شرایطی، مذاکره الزاماً به معنای عقب‌نشینی نیست؛ بلکه می‌تواند تلاشی برای تبدیل ظرفیت‌های ملی به دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی باشد.

در همین چارچوب، برخی تصمیم‌های اخیر دولت نیز قابل توجه است. از جمله تلاش برای بازگشایی دسترسی به اینترنت که می‌توان آن را فراتر از یک تصمیم فنی ارزیابی کرد. جامعه‌ای که هفته‌ها با اضطراب ناشی از جنگ و نااطمینانی زندگی کرده، برای بازگشت به شرایط عادی به نشانه‌هایی از ثبات نیاز دارد. مدیریت کشور تنها به اداره بحران محدود نمی‌شود؛ فراهم کردن مسیر خروج از بحران نیز بخشی از همان مسئولیت است.

اظهارات اخیر رهبر انقلاب نیز از این منظر قابل توجه بود؛ آنجا که تأکید شد با وجود اختلاف نظر، مسیر دولت به دلیل تعهد رئیس‌جمهور به حقوق ملت مورد حمایت قرار گرفته است. این موضع، دست‌کم در سطح نظری، نشان می‌دهد که معیار نهایی ارزیابی هر توافق یا تفاهم سیاسی باید تأمین منافع عمومی و حقوق شهروندان باشد، نه رقابت‌های جناحی یا هیجان‌های سیاسی.

این موضوع برای حامیان مذاکره اهمیت ویژه‌ای دارد. در بخشی از فضای سیاسی ایران، مذاکره و اقتدار ملی اغلب در تقابل با یکدیگر تصویر شده‌اند؛ گویی توافق همواره نشانه ضعف است. اما تجربه روابط بین‌الملل روایت دیگری ارائه می‌دهد. دولت‌ها معمولاً زمانی به توافق می‌رسند که هزینه ادامه منازعه را سنگین‌تر از منافع آن بدانند. از این منظر، توافق نه الزاماً محصول ضعف، بلکه نتیجه پذیرش واقعیت‌های قدرت و توازن قواست.

میان مقاومت و مذاکره نیز الزاماً تناقضی وجود ندارد. اولی می‌تواند پشتوانه دومی باشد و دومی می‌تواند دستاوردهای اولی را تثبیت کند.

امروز مسئله اصلی اثبات توان دفاعی ایران نیست؛ این بخش از معادله تا حد زیادی روشن شده است. مسئله این است که این توانایی چگونه می‌تواند به کاهش تهدیدهای مستمر، رفع فشارهای اقتصادی و بهبود زندگی مردم منجر شود. پاسخ این پرسش در میدان نبرد داده نخواهد شد؛ بلکه در عرصه سیاست تعیین می‌شود.

کشورها را صرفاً با تعداد جنگ‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند نمی‌سنجند؛ بلکه با توانایی‌شان در عبور از بحران‌ها ارزیابی می‌کنند. هنر سیاست نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ جایی که قدرت از ابزاری برای بازدارندگی به ابزاری برای ساختن آینده تبدیل می‌شود.

اگر امروز از من بپرسند چرا همچنان از آن رأی دفاع می‌کنم، پاسخ این است که معتقدم پس از هر جنگ، باید راهی برای پایان دادن به منازعه پیدا کرد؛ پس از هر رویارویی، باید به دنبال تثبیت منافع ملی بود؛ و پس از هر نمایش قدرت، باید از ظرفیت دیپلماسی برای ساختن آینده‌ای باثبات‌تر بهره گرفت.

جنگ، بخشی از توان ایران را به نمایش گذاشت؛ اکنون نوبت سیاست است که نشان دهد با آن چه خواهد کرد.

دیدگاه کاربران
(مورد نیاز)
(مورد نیاز)